امان از این دلتنگی که راحت می تواند امان هر کسی را ببرد
امشب من مانده ام و یک دنیا دلتنگی و دیوانگی...
من مانده ام با این تصور که عبور ثانیه ها چقدر ناچیز است
و دیوار بغض من چه نازک!
کجاست جاده ای که مرا به تو برساند و کجاست گرد شوریده ای که محزونش مرحمم باشد؟
کجاست دفتر خاطراتم که غم ها را بر دوشش نهم
من اما در خیال امروز و دیروز تو را در فرداهایم جستجو میکنم. من هر روز تو را با قلبی پراز عشق
و با لبخندی که نشانه ی امید است هزاران هزار بار از خدا می خواهم.
من نابترین لحظات را فقط با تو می خواهم.