تبليغاتX
چي مي گي آخه؟

 

 چي مي گي آخه؟

 

ســــــــــــــــــــــــــلام به دوستاي گل خودم.

شنبه 28 دي ميشم 19 ساله.


كيكمون كوچيكه، اما واسه كسايي كه كادو نياوردن همينشم زياده

شوخي بيد بابا.دلخور نشين اينم يه كيك بزرگتر.به مهمه ميرسه.مگه چقد ميخواين بخورين؟

به جاي كادو تولد بوس هم قبول ميكنيماااااااااا

سعيدجان لطفا خودتو كنترل كن. اينقد خودتو نكش عزيز من.هنوز دوروز مونده تا تولدم.

خيلي دوست داشتم همون روز واسه تولد خودم؛ اين وبلاگو چراغوني كنم اما حيف كه

امروز آخرين روزيه كه اين كامپيوترو دارم.دارن ميبرنش.واسه همون امروز تصميم گرفتم

وبلاگمو براي روز شنبه تزيين كنم.كيك هم واستون داريــــــــــــــــــــــــــــم.

از همه دوستاي نازم كه اومدنو تولدمو تبريك گفتن ممنونم.

اين گل رو تقديم ميكنم به همه ي شما گل هاي من.

مخصوصا ونوس و سعيد كه همراهاي هميشگي من هستن.

علي كه تو بامعرفتي تكه. حامد همشهري كه ازوقتي تولدمو تبريك گفته ديگه پيداش نيست.

فرهاد كه يه جمله واسم نوشته" تولدت مبارك "

اميداربانا كه من اسمشو هنوزم نميتونم درست تايپ كنم.راستي " اميد اربانا" يا " اميد اريانا"؟

نسرين يا به قول بعضيا نسرين جووووووووووووونم.

جواد كه تولد عشق خودشم هست و من بهش تبريك گفتم.

مينا كه مطالبمو نخونده ميگه زيباست( شوخي بيد )

پسرترشيده كه الهي واقعا ترشيده شي ؛ يه تبريك خشك و خالي هم نگفته

وخلاصه همه اونايي كه قدم رنجه فرمودنو اومدن بهم تبريك گفتن

اما من فعلا حضور ذهن ندارم.

ولي خودمونيمااااااااا؛ اكثر كسايي كه اومدن تبريك گفتن پسرن!!! پس دخمل ها كجان؟

چرا پيداتون نيس گوگوليا. جون من آبرو داري كنين.حداقل اين چند روزو.

به هرحال ممنون جيـــــــــــــــــــــــجرا.ملـــــــــــــــــــسي از همتون.

دوستون دارم قد يه دنــيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا

نفسم بريد بابا.نخير اصلا دوســـــــــــــــتتون دارم قد همون ده تاي بچگـــــــــــــــــــــــــــــــــي.

زياد دوستون داشته باشم لوس ميشين.بي جنبــــــــــــه ها!!!!!!!!!

اين گل هم مال ونوس و سعيد.سر يدونه گل دعوا نكنينااااااااا.خودتون گلين ديگه.

نوشته شده توسط مریم در 87/10/26 ساعت 12:17 | لينک ثابت |

سلام بچه ها. اين عكس بچه گي هاي سعيد هستش

ببينين چقد نازه؟! بغل كردني و بوس كردنيه!

ولي خودمونيما سعيد ؛ چقد بچگي هات زشت بودي

چشم آبي هم كه بودي

ولي خدايي خيلي بامزه بوددياااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

سعيد اين عكسو گذاشتم اينجا؛ كه بدوني ما از همون بچگي

خاطرتو ميخاستيمااااا ؛ كه عكستو تو حالا نگه داشتم!

نوشته شده توسط مریم در 87/10/25 ساعت 15:39 | لينک ثابت |

سلام.مدتي بود كه نمي اومدم حالا هم كه اومدم فقط به خاطر بچه هاست.

شايد بازم مدتي نتونم بيام.اما عداينكه نظراتونو بخونم حتما بهتون سر ميزنم.

با اينكه امشب اصلا حس آپ كردن نمياد اما ايندفعه آپمو اختصاص ميدم به دونفر

دونفري كه خيلي به من لطف دارند.

ونوس و سعيد

براي دادن گل به كسي منتظر مراسم دفنش نباش

ونوس جان منو محكم بگير اين گل رو بدم به سعيد

محكم بگير افتادماااااااااااااااااااااا

آيييييييييي بگيرررررررر منو ونوووووووووووس

سعيد زود اين گلو بگير ازدستم افتادمااااااا، فعلا بو نكن دارم من ميفتممممممممم


نوشته شده توسط مریم در 87/10/18 ساعت 22:54 | لينک ثابت |

هر بار كه كودكانه دست كسي را گرفتم ، گم شدم!

آنقدر كه در من هراس از گرفتن دستي هست ، ترس از گم شدن نيست.


نوشته شده توسط مریم در 87/10/18 ساعت 14:23 | لينک ثابت |

سلااااااااااااااااااام چطورررررررررررررريييييييين بچه هاااااااااا؟ موتورين يا ماشين؟

خوبين؟داشتم درس ميخوندم يادم افتاد بگم چند روز ديگه يهني 28 دي تولدمه

واي ميخوام بشم 19 ساله
اما هنوز 18 سالمه. من 28 دي ماه صبح زود ساعت 5 به دنيا اومدم
اما اگه ساعت چهارو پنجاهو نه دقيقه و پنجاهو نه ثانيه هم ازم بپرسن چندسالته؟
ميگم هجده سالمه
شوخي بيد
شنيدين ميگن خانوما هميشه سناشونو كم ميگن؟
مايه خانوم همسايه داشتيم كه سنش بيشتر از 55 بود
و دختر كوچيكش حالا همسن مامي من بود چه برسه به...
به بار مامانم بهش گفت خاله منظر تو چند سالته؟
گفت : والله نميدونم! سي ، سي و يك. البته فكر كنم هنوز سي و يك نشدم
ولي خوب ! همون سي و يك ديگه.

اما خوب من كه كم نميگم مثل بقيه خانوما!من فقط يه خورده دقيقم.
اينا رو واسه خودم نگفتماااااااااااااااااااااا
به در گفتم كه ديوار بشنوه يا به عبارتي " دخترم دارم به تو ميگم ، عروسم
دارم به تو مي فهمونمممممممم"
به هرحال گفتم كه بعدا نگين دير گفتي.
من دلم واسه كادوهاتو داره اينجوري اينجوري ميزنه
ببينين

يهو نياين قلبمو اينجوري فشار بدينا؟ من دلم كوچيكه ها

زود ميشكنه.

خلاصه و لپ كلام من از همتون كادو تولد ميخوام. شيرفهم شد؟

هركي بدون كادو بياد مثل اين گربه كوچولو دارش ميزنم

حالا خودتو تصميم بگيرين ديگه
ببينيد الان اين داره واسه تولدم تمرين رقص ميكنه ،
اماچون تولدم ميفته به ماه محرم ازتون رقص نميخوام. فقط كادوووووووو. افتاد؟

دوســــــــتتــــــــــــــــــــــــــون دارم يه عالمه ، كادو تولد ما يادتون نره

اينم تقديم همه شما گلاي خودمممممممممممممممم

نوشته شده توسط مریم در 87/10/07 ساعت 19:58 | لينک ثابت |

نـامم را پـدرم انتخـاب كرد،

نام خانوادگي ام را يكي از اجدادم!

ديگر بس است!

راهـم را خودم انـتـخـــاب خواهــم كـرد.............

دكتر علي شريعتي

در اين دنيا كه ابر هم نمي گريد به حال ما

همه از من گريزانند ، تو هم بگذار از اين تنها...

نوشته شده توسط مریم در 87/10/04 ساعت 20:37 | لينک ثابت |

من يه داداش خوب دارم. يكي كه ميتونم خيلي چيزا ازش ياد  بگيرم
من ديشب واسه اولين بار خودمو انداختم تو آغوش گرمش و گريه كردم.
اونقدر كه سبك شدم. خيلي احساس راحتي كردم.
آغوش گرمش بهم دلگرمي ميداد.

ميگفت " گريه نكن ، همه چي درست ميشه "
هرچند خودشم ميدونه كه درست نميشه.
اون بعداز گريه كردنم دقيقا اين جملات رو برام مسيج كرد:
" آبجي كوچولوي من  واسه اولين بار تو بغلم گريه كرد
اميدوارم وقتي تو بغلم بود اونقدر احساس راحتي كرده باشه كه
يه نمه از عقده هاشو خالي كنه.
ديگه هم نگو بميرم راحت شم. به جون مريم ناراحت ميشم "

ميخوام به داداش قشنگم بگم

تو بهترين داداش دنيايي

" داداش قشنگم دوســـــــــتت دارم     و اين گل تقديم توي خوبم "


نوشته شده توسط مریم در 87/10/03 ساعت 22:30 | لينک ثابت |

باز يه خاطره از خودم

سال آخر دبيرستان از طرف مدرسه داشتيم ميرفتيم اردوي پارك جنگلي.

تو ماشين يكي از بچه ها صداشو گرفته بود رو سرش هي واسه راننده

و سلامتيش صلوات بود كه نثار ميكرد.

بقيه بچه ها هم با صداي بلند صلوات ميفرستادن.

نزديك پارك جنگلي رسيده بوديم كه يهو ميني بوس ما كم مونده بود با يه

ماشين ديگه تصادف كنه. خلاصه به خير گذشتو همون دختره با صداي بلندو نا هنجارش داد زد:

" براي سلامتي آقاي راننده صلوات"

همين كه اينو گفت همه بچه ها صلوات فرستادن

من به شوخي رو به دوستم كردمو گفتم

" واسه سلامتي پسر آقاي راننده هم صلوات "

كه يهو بچه ها صداشون قطع شدو صداي من تو ميني بوس پيچيد

تا صداي صلواتشون ته كشيد دوباره صداها رفت بالا

اما اينبار صداي خنده هاشون بود كه ميني بوس رو منفجر كرد.

راننده هم خندش گرفت. من از خجالت نميدونستم چي بگم

آخه من اصلا نميدونستم راننده پسر داره يا نه؟

من فقط با دوستم شوخي كردم تا بخنديم.

اما ماجرا به اونجا ختم نشد. جاسوساي كوچولوي مدرسه ( بي بي سي با سرعت بالا )

خبرارو گزارش كردن.فرداش كه رفته بودم از دفتر گچ بيارم مديرمون درحالي كه به زور

جلوي خندشو گرفته بود گفت: مريم شنيدم واسه سلامتي آقاي راننده صلوات نثار ميكردي؟

منم ديدم آب كه از سر من گذشه ، خودمو نباختمو گفتم

"خانوم ، اشتباه به عرضتون رسوندن.

من با راننده چي كار دارم؟ من واسه سلامتي پسرش صلوات فرستادم "

اينبار مديرمون هم نتونست جلوي خندشو بگيره و پقي با معاونمون زدن زير خنده

منم با خنده رويي گچ هامو برداشتمو برگشتم سر كلاسم.

نوشته شده توسط مریم در 87/10/03 ساعت 22:6 | لينک ثابت |

 

Copyright (C) 2008, http://divane258.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوي وبلاگ

درباره وبلاگ


فهرست اصلي
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

پيوندهاي روزانه
بسران ترشيده
حضرت عشق
دختري با كفشهاي all star
زهير
بر طلايي " مظاهر"
انتظار موعود" رضا كوچولو "
محسن
عشق وصال
" محمد "behtarine-man-a
خلوت من" سيما "
زندگي و حسرت
مي نويسم با چشماني كه ديگر خيس نيستند
..*ورود پسران ممنوع*..
"خريدcd ، دانلود،عكس،جوك..."
شايد تنهايي "pooh"
ستاره خانم ؛ آبي
تمام پيوندها

نوشته هاي پيشين
مهر 1388

تیر 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387



پيوندها
ستاره خانم
كلبه باراني عاشق ها{علی}
كيمياگر" سعيد "
لحظه هاي تنهايي " رسول "
يه چشمك واسه تو
حامد همشهري
دست نوشته هاي يك پسر 17 ساله
خانم خانما" مهسا"
شيطونك بلا
اميد آريانا
غريبه اي نام آشنا" حسين حيدري"
سلطان قلب ها" عارف"
فرهاد
عليرضا
ونوس
عرفان
پرستاران
طراحي وبلاگ تجاري و قالب وبلاگ