

سلاماينجا ، تبريز ، خيلي بارون مياد.خيلي كه چه عرض كنم بعضي وقتا اينورا دل ابرا نسبت به جاهاي ديگه بيشتر ميگيره.بارون مياد. مياد. مياد. من ميرم زير بارون بدون چتر. بعد ميام خونه مثل موش آب كشيده. بعد شروع ميكنم به عطسه كردن و حالا تازه قراره چند روزي به غرغر هاي مامي جون گوش كنم. دكتر نميرم.از دكترها دل خوشي ندارم.به نظر من اونا تو اون لباس سفيد خيلي بي رحم نشون ميدن.الانم داره بيرون بارون مياد.
بارون مياد نــــــــــــم نــــــــــــــــم بارون مياد چـــــــــــــــــه چــــــــــــــــــــــــــه
بقيه ش رو بلد نيستم.هركي بلده تو قسمت نظرات برام بنويسه.
امشب يه شب دل انگيزه.يه شب دل انگيز باروني كه مريم ديوونه با لباس خيس پشت سيستمش ( البته سيستم گل پسر مامي ) نشسته و داره وراجي ميكنه.همين الانه كه باز مامي جون غر بزنه.
اما مهم ني.
امشب دل منم گرفته.مثل خيلي از شباي ديگه.بارون مياد از آسمون خدا. و بارون مياد از آسمون چشماي من.
راستي...
جالب اينجاس كه وقتي اينجا بارون ميادو بعد بند مياد سقف اين اتاقي كه الان من توش نشستم تازه بارون شروع به باريدن ميكنه. تازه ايزوگامش كردن. ولي دست اوستاش درد نكنه.
خيلي برام جالبه كه ما ميتونيم توي خونه هم از نعمت بارون بهره مند باشيم. اينجا زير اين سقف ، ميشه توي شباي باروني بعد از بند اومدن بارون دوش بگيري. يه دوش آب سرد. واي كه چه حــــــــــــــــالي بده.