تبليغاتX
چي مي گي آخه؟

 

 چي مي گي آخه؟

 
امشب شب قدره ، يكي از عزيزترين شب هاي خدا
پس از ياد نبريم تو اين شب عزيز ميان اشكهامون همديگه رو هم دعا كنيم.

اي كاش وقتي اشك مي ريختيم ، تمام گناهانمان بخشيده مي شد...
اي كاش وقتي مي خنديديم ، تمامي لحظات تلخ را از ياد مي برديم...
اي كاش وقتي به خواب فرو مي رفتيم ، تا بهشت پرواز مي كرديم...
اي كاش وقتي در اوج شادي بوديم به ياد كساني باشيم كه مدتهاست تبسمي به لبانشان نمايان نشده است...
                                                           
ا
ي
ك
ا
         ش      
همه ي ما به دعا نياز داريم ، ميان دعاهاتون منم فراموش نكنين كه بدجوري به دعاي شما عزيزان
نياز دارم.ياعلي.                           
نوشته شده توسط مریم در 87/06/29 ساعت 17:44 | لينک ثابت |

بدون شرح ( آخر و عاقبت عاشقي )
نوشته شده توسط مریم در 87/06/26 ساعت 20:37 | لينک ثابت |

نوشته شده توسط مریم در 87/06/26 ساعت 20:25 | لينک ثابت |

زن كم توقع

شنبه:
مرد: عزيزم امروز نهار چي داريم؟
زن:امروز قراره من و نازي با هم بريم "" فال قهوه روسي يخ زده " بگيريم. مي گن خيلي جالبه ، هر چي رو دوس داري ميگه !سر راه يه چيزي از بيرون بگير بيا!

يكشنبه:
مرد: عزيزم نهار چي داريم؟
زن:ببين امروز قراره منو نازي بريم كلاس " روش خود اتكايي بر اعتماد به نفس "ثبت نام كنيم.تابرگردم دير ميشه. سر راه يه چيزي بگير بيا!

دوشنبه:
مرد: عزيزم امروز نهار چي درست مي كني؟
زن: امروز باز قراره منو نازي بريم شوي " ظريف عتيقه " ميگن خيلي خيلي جالبه.سر راه از بيرون يه چيزي بگير و بيا!

سه شنبه:
مرد:خانم جان امروز نهار چي داريم؟
زن: امروز هم قراره منو نازي بريم كلاس " باذي بيلدينگ" شايد طول كشيد.يه چيزي سر راه ميگيري مي خوريم ديگه!

چهارشنبه:
مرد: عزيزم واسه نهار چي داريم؟
زن: امروز قراره منو نازي بريم براي لباس مامانم كه مي خواد براي عروسي خواهر نازي بدوزه دكمه بخريم! ممكنه طول بكشه ، يه چيزي از بيرون بگير!

پنجشنبه:
مرد: عزيزم امروز نهار چي داريم؟
زن:امروز منو نازي ميريم خونه ي همسايه ي خالهي نازي كه تازه از كانادا اومده. مي خوام شرايط اقامت رو ازش بپرسم !خسته شدم از اين زندگي! چيه همه اش مثل كلفت ها كنج خونه نشستم؟ به هر حال ، از بيرون غذا بگير بخوريم.

جمعه:
مرد: عزيزم امروز نهار چي داريم؟
زن:تو واقعا خجالت نمي كشي؟ يعني من يه روز تعطيل هم حق استراحت ندارم؟!!! واقعا نمي دونم به شما مرد ها چي بايد گفت؟! نه واقعا اين، توقع بزرگيه كهانتظار داشته باشم يه بار شوهرم من رو براي نهار ببره بيرون؟!؟!؟!
نوشته شده توسط مریم در 87/06/26 ساعت 19:54 | لينک ثابت |

مشهدي يانگوم ، نماز و روزه ي شما هم قبول.
نوشته شده توسط مریم در 87/06/26 ساعت 17:33 | لينک ثابت |

نوشته شده توسط مریم در 87/06/26 ساعت 17:31 | لينک ثابت |

از اين شعر خيلي خوشم مياد.اين شعر رو امير برام گفته، بابت شعرش ممنونم
وچون ازش خوشم اومده تو وبلاگ خودم ميذارمش تا همه بدونن اين داداش امير ما
واقعا يه شاعر بزرگه.
آدرس وبلاگ امير رو  با عنوان " چشماني كه ديگر خيس نيستند "در قسمت پيوندها لينك كردم. حتما بهش سر بزنين.

گل مريم
بي امان مي بارد ، باران را نمي گويم اشك هايم را مي گويم
بي هدف مي گذرند ، انسان ها را نمي گويم دقايق را مي گويم
بي عشق مي ميرند ، هر كسي را نمي گويم عاشقان را مي گويم
به گل ها كه مي رسم آنهارا مي بويم ، هر گلي را نمي گويم ، گل مريم را مي گويم.
حالا امير بگو ببينم كار خودته يا مال باباته بلا؟
نوشته شده توسط مریم در 87/06/25 ساعت 17:23 | لينک ثابت |

هميشه آبي باش
به سياهي راه مده
كه دلت تاريك مي شود
كه با تنهايي همراه مي شوي
اين است رسم دنيا
تنهايي! باتوست
يك ابهام است يا راستي
نمي دانم بايد از دل خود پرسيد باز
چه گناهي كرده بودي كه گناهش تنهاييست؟؟؟
اما باز آبي خواهم ماند
چون
آبي خون است در رگ هاي من
آبي آسمان است در روياهاي من
آبي زندگي است براي ماهي
پس آبي باش تا زنده باشي حتي براي من!

شعر از داداش امير حسن " يزدي "

نوشته شده توسط مریم در 87/06/25 ساعت 17:12 | لينک ثابت |

نوشته شده توسط مریم در 87/06/25 ساعت 13:23 | لينک ثابت |

                        مقصر نبودي!
عاشقي ياد نگرفتي!!!
هيچ مادري گريه را به كودكش ياد نمي دهد.

نوشته شده توسط مریم در 87/06/25 ساعت 13:1 | لينک ثابت |

سهراب گفتي :" چشمها را بايد شست "
شستم ولي...
گفتي :" جور ديگر بايد ديد"
ديدم ولي...
گفتي " زير باران بايد رفت "
رفتم ولي...
او نه چشمهاي شسته ، نه نگاه ديگرم ، هيچ كدام را نديد...
فقط خنده اي كرد و گفت :" ديوانه ي باران نديده ...!!!"
نوشته شده توسط مریم در 87/06/25 ساعت 12:57 | لينک ثابت |

" وضع توپ "
مرا بي پول بي پول آفريدند
ز من بيچاره تر هر گز نديدند
پدر و مادرم از غصه و غم
دانشگاه آزاد را بر من گزيدند
خدايا كاش وضعم شود توپ
همه ي اشعار من را مي خريدند
نوشته شده توسط مریم در 87/06/24 ساعت 15:1 | لينک ثابت |

اميد...
يه موقعي بود كه من خيلي از زندگيم نا اميد شده بود م. تنها بودم و مي گفتم :" آخه چرا تو؟!" ولي حالا...
هر گاه نااميد شدي برو بالاي كوه فرياد بزن :
آيا هنوز اميدي هست ؟
آنگاه مي شنوي : اميدي هست...هست...هست...
واقعا به من يه تلنگر خورد و من از اون موقع معناي قشنگ اميد رو فهميدم.
البته حالا هم  بعضي موقع ها از زندگي خستگه ميشم  ولي وقتي به اين فكر مي كنم كه خدارو دارم
ديگه جايي براي نااميدي نمي بينم.

نوشته شده توسط مریم در 87/06/24 ساعت 14:55 | لينک ثابت |

آنتي دختر ( ضد دختر )
دختر بودن يعني كله قند و لي لي لي لي
دختر بودن يعني الگوي خياطي وسط مجله هلي در پيت
دختر بودن يعني چرا خونه اينقدر كثيفه؟
دختر بودن يعني دختر رو چه به رانندگي ؟
دختر بودن يعني فيلم مورد علاقه ات رو ول كني پاشي چايي بياري.
دختر بودن يعني نخواستن و خواسته شدن.
دختر بودن يعني برو تو ، دم در واينسا!
دختر بودن يعني خوب ! به سلامتي ليسانست رو هم كه گرفتي ، ديگه بايد شوهرت بديم.
دختر بودن يعني كي بهت زنگ زد ؟ با كي داشتي حرف مي زدي ؟
دختر بودن يعني خيلي خودسر شدي ها!
دختر بودن يعني اجازه گرفتن واسه هر چي ، حتي نفس كشيدن.


آنتي پسر ( ضد پسر )
اگه پسرانبودن كي خونه رو مي كرد باغ وحش؟
اگه پسرا نبودن دخترا به چي مي خنديدن؟
اگه پسرا نبودن كي تو كلاس مي رفت گچ مي آورد؟
اگه پسرانبودن كي آشغالارو مي گذاشت دم در؟
اگه پسرا نبودن كي نمره هاش هميشه تك بود؟
اگه پسرا نبودن دخترا اوقات فراغت نداشتن.

 راستي دقت كردين همه ي چيزاي خوب خانم اند؟! " خورشيد خانم ، مهتاب خانم ، خانم گل و..."
اما همه ي چيزاي بد آقايوند. البته با عرض معذرت " آقادزده ، آقا گاوه ، آقا غولهو..."
نوشته شده توسط مریم در 87/06/24 ساعت 14:34 | لينک ثابت |

نوشته شده توسط مریم در 87/06/20 ساعت 13:0 | لينک ثابت |

نوشته شده توسط مریم در 87/06/20 ساعت 12:55 | لينک ثابت |

امروز تولد دختر خاله ي عزيزم "مينا " ست
مينا جان تبريك مي گم كه يه سال پير تر شدي ! ايشالله هزار سال به اين سال ها!
من كه پول ندارم برات كادو بگيرم يا خودت پول كادو رو بده يا همين عكسي كه اين پايين تقديمت كردم بستته.
اصلا اگه مي خواي به فري تك بزنم بگم تولدته شايد از اون طرف فرجي بشه.
حالا فعلا اين عكس رو داشته باش.

نوشته شده توسط مریم در 87/06/20 ساعت 12:49 | لينک ثابت |

نوشته شده توسط مریم در 87/06/20 ساعت 12:44 | لينک ثابت |

نماز و روزه هاي همگي قبول باشه
التماس دعا
نوشته شده توسط مریم در 87/06/19 ساعت 18:52 | لينک ثابت |

نوشته شده توسط مریم در 87/06/19 ساعت 18:50 | لينک ثابت |

ويژگي هاي پسر ايروني

1) چشماشون بيشتر از عقلشون كار مي كنه
2) تا يه دختر خوشگل مي بينن مثل جوجه راه مي افتن دنبالش
3) چشمك جزو تيك عصبيشونه
4)هفته اي يك بار شكست عشقي مي خورن
5) اگه يه روز متلك نگن زبونشون ميخ در مياره
6) " دوستت دارم " جزو حرفاي روزمرشونه
7) زبانبازترين و پاچه خوارترين موجودات روي زمين
8) مي خوان دختره فقط مال خودشون باشه ولي خودشون مال همه.
نوشته شده توسط مریم در 87/06/19 ساعت 12:49 | لينک ثابت |

چون از اين مطلب خيلي خوشم مياد تقديمش مي كنم به
"... چش قشنگه همون كه هي مي خنده "
با اين كارم مي خوام بهش بگم دوستيامون هيچوقت يادم نميره
و همينطور براش آرزوي موفقيت و خوشبختي مي كنم.
به قول خودش " فدات "

مي دوني؟


يه اتاق باشه گرم گرم
روشن روشن
تو باشي، منم باشم
كف اتاق سنگ باشه
سنگ سفيد
تو منو بغل كردي
كه نترسم
كه سردم نشه ، نلرزم

مي دوني؟

تو منو بغل كردي
طوري كه تكيه دادي به ديوار
پاهاتم دراز كردي
منم اومدم نشستم جلوت
بهت تكيه دادم
دو تا دستاتو دور من حلقه كردي
بهت مي گم: چشماتو مي بندي؟
ميگي : آره.
چشماتو مي بندي
بهت مي گم : قصه مي گي تو گوشم؟
ميگي : آره.
و شروع مي كني به قصه گفتن تو گوشم
آروم آروم قصه مي گي
يك عالمه قصه ي بلند و طولاني كه هيچ وقت تموم نميشه

ميدوني؟

مي خوام رگمو بزنم
دست چپ...، به حركت سريع، يه جمله ي عميق بلدي؟
نه واي!!! تو كه نمي بيني
و نمي دوني كه مي خوام رگمو بزنم
تو چشماتو بستي نمي بيني
من تيغ رو از جيبم در ميارم
نمي بيني كه سريع مي برم
نمي بيني كه خون فواره مي كنه
روي سنگ هاي سفيد و
نمي دوني كه دستم مي سوزه
من لبمو گاز مي گيرم كه نگم " آخ "
كه تو چشماتو باز نكني و نبيني
تو داري قصه ميگي
و هيچ چيز رو نمي بيني
من دارم دستمو نگاه مي كنم
دست چپمو
خون ازش مياد

ميدوني؟

دستمو ميذ ارم رو زانوهام
خون از رو زانوهام مي ريزه كف سنگها
مسيرش قشنگه
حيف كه چشمات بسته ست
نمي بيني
تو بغلم كردي نمي بيني
كه سردم شده
محكمتر بغلم مي كني تا گرمم بشه
مي بيني كه نامنظم نفس مي كشم
و تو دلت ميگي آخي
نفسم گرفت...
مي بيني ولي محكمتر بغلم مي كني
سردتر ميشم
مي بيني كه ديگه نفس نمي كشم
چشماتو كاملا باز مي كني و مي بيني
من مردم...

مي دوني؟

مي ترسم خودمو بكشم
از سرد شدن...
از اون هايي كه مردن...
از خون ديدن...
ولي وقتي بغلم كردي ديگه نترسيدم
مردن خوب بود
آروم آروم...
و در آغوش تو...
گريه نكن
من ديگه نيستم
كه ببوسمت بگم خوشگل شدي
تو خيلي گريه مي كني
دلم مي شكنه
دلم نازكه
نشكونش باشه؟!
من مردم ولي تو باورت نميشه
تكونم مي دي كه بيدار شم
فكر ميكني مثل هميشه قصه گفتي و من خوابيدم
مي بيني نفس نمي كشم...
ولي بازم باور نمي كني
اونقدر محكم بغل مي كني كه گرمم بشه...
اما فايده نداره
من مردم
ولي براي تو زنده ام
پس هر شب به اين باغ بيا
ولي گريه نكن
مي خوام يه چيزي بهت بگم

مي دوني؟

"دوستت دارم"






نوشته شده توسط مریم در 87/06/19 ساعت 12:33 | لينک ثابت |

طرد شده رحمت
ابليس بر عيسي (ع) آشكار شد و گفت: تو نبودي كه مي گفتي جز آنچه  خداوند مقدرت كرده است بر تو نرسد؟
فرمود: بلي.گفت: پس خويشتن را از قله ي اين كوه فرو انداز.اگر مقدر باشد كه به سلامت بماني.
فرمود : اي طرد شده رحمت ، خداوند را رسد كه بندگان را آزمايد نه بندگان را كه خداوند را آزمايند!
نوشته شده توسط مریم در 87/06/19 ساعت 11:42 | لينک ثابت |

جدول بوقيات

نوع بوق                               معنا                              كاربرد

يك بوق كوچولو                                     سلام عليك!                    احوالپرسي با راننده آشنا

دو بوق                                               به!...خيلي مخلصيم!          احوالپرسي با راننده آشنا
سه بوق                                             كجايي بي وفا!                 احوالپرسي با راننده آشنا
569 بوق                                             كجا!                              ويژه مسافركشي
بوق بدون وقفه به مدت نيم ساعت             بدو بيا دير شد!                صدازدن خانم براي رفتن به مهماني
بوق بدون وقفه معمولي                           سلام...                         جلوي مراكز درماني و بيمارستاها
بوق با آهنگ معمولي                              معلوم نيست!                   هنگام مشاهده ماشين عروس
نصب بوق قطار روي پيكان                         ندارد                               نشانه ذوق سرشار راننده
نصب بوق كاميون روي موتور سيكلت            ندارد                               نشانه بزرگواري موتورسيكلت
نصب آژير به جاي بوق                              بابو...بي بو...!                  ويژه رانندگاني كه عشق پليسبازي دارن
 
نوشته شده توسط مریم در 87/06/19 ساعت 11:35 | لينک ثابت |

در مورد تصوير پايين بايد بگم  امروز به فرهاد خبر دادم كه عكسشونو گذاشتم تو وبلاگم واونا الان كلي مشهور شدن. آخه چيز كمي كه نيست عكسشون رفته تو اينترنت.
فرهاد وقتي عكسشو ديد و حسابي غافلگير شد اين نظر رو در مورد اين سوال كه:
"فرزاد و فرهاد تو اين عكس به چي خيره شدن" يه جواب خيللللللللي خيلي جالب نوشته بود. اون نوشته كه:
" فرهادو فرزاد اون دور دورا به ميموني خيره شدن كه الان داره اين نظر رو مي خونه"
فرهاد عزيز براي اينكه حال منو بگيره اين نظر رو داده ولي من به جاي اينكه حالم گرفته بشه سورپرايز شدم و حسابي خنديدم.

نوشته شده توسط مریم در 87/06/18 ساعت 19:51 | لينک ثابت |

بچه ها به نظر شما تو اين عكس " فرزاد و فرهاد " چي رو دارن نظاره مي كنن؟
نوشته شده توسط مریم در 87/06/18 ساعت 11:42 | لينک ثابت |

نوشته شده توسط مریم در 87/06/18 ساعت 11:39 | لينک ثابت |

شبي بال پروانه اي را شكستم
صبح كه شد مادرم مي گفت:
" دخترم تو نمي داني چرا همه ي پروانه ها از شهر ما رفته اند ؟"

نوشته شده توسط مریم در 87/06/18 ساعت 11:29 | لينک ثابت |

براي همسايه ي آپارتمان نشينمان
دلم مي سوزد
كه صداي بلبل را در زنگ موبايل مي شنود
و جنگل را در مستند هاي راز بقا مي بيند
خوش به حالم
_كه مادرم_
جنگل را در باغچه كاشته است
و كودك همسايه
_دزدانه_
به آواز بلبل گوش مي كند.

نوشته شده توسط مریم در 87/06/18 ساعت 11:26 | لينک ثابت |

چاي شيرين
به طبيبي بگفت يك بيمار
چشم من درد مي كند بسيار
چاي شيرين كه مي خورم گاهي
مي رود در ميان چشمم ، خار !
گفت دكتر علاج درد تو
هست راحت اگر كني اين كار
چاي شيرين كه مي خوري هر وقت
قاشقت را از استكان در آر !
نوشته شده توسط مریم در 87/06/18 ساعت 10:48 | لينک ثابت |

                                                                                                                              
نگاهت نمي كنم...
نه اينكه بخواهم فراموشت كنم
نگاهت نمي كنم
كه نمي خواهم
آن تويي كه مي شناختم را
فداي اين تويي كه روبرويم ايستاده اي ببينم
نوشته شده توسط مریم در 87/06/18 ساعت 10:45 | لينک ثابت |

نوشته شده توسط مریم در 87/06/17 ساعت 12:45 | لينک ثابت |

نوشته شده توسط مریم در 87/06/17 ساعت 12:39 | لينک ثابت |

نوشته شده توسط مریم در 87/06/17 ساعت 12:37 | لينک ثابت |

حالم بده...

وقتي وارد شهرداري شدم به من گفت اين كوپن اعلام نشه ناچار به فروشگاه قصابي رفتم و وقتي ديدم مرغ رو گرون ميده بهش گفتم اگه ميشه فقط شكر بدين ، چون مصرف برنج ما خيلي كمه. بنده خدا دو كيلو انگور كشيد و گفت : اين سيب ها حرف نداره مخصوصا اينكه رطب جنوبه و خوردنش آدم رو پر انرژي مي كنه.من هم بلال ها رو از اون گرفتم و اومدم سر كار. عيال تا مرا ديد گفت : چه نان سنگك خوشمزه اي ! از كجا گرفتي ؟ گفتم : از داخل اتوبوس واحد. عيال گفت : باز هم سوار تاكسي شدي؟ مگه نگفتم پياده برو برا سلامتي ات خوبه؟ گفتم : خوب شد يادم انداختي برم ماشينم رو بيارم بذارمش توي پاركينگ سينما.
ساعت دو صبح بود و هوا داشت كم كم تاريك مي شد و من فردا ساعت 12 كنكور داشتم. كامپيوتر رو خاموش كردم و رفتم كه مسواك بزنم. مسواكم كه تموم شد ساعت دو ظهر شده بود.زود تر لباسهايم رو پوشيدم و رفتم مهد كودك. آقا معلم گفت : آقا شما كه ديگه داريد مدرك پزشكي تون رو مي گيريد بعيده به اين زودي بيايد مدرسه! منم استعفا نامه ام رو نوشتم و گفتم : اگه من ديگه با هيچ شركت تراكتور سازي اي قرارداد بستم!
نوشته شده توسط مریم در 87/06/17 ساعت 11:24 | لينک ثابت |

سلام به پسر عموهاي نازم فرهاد ( چيييييييييي ميگيييييييي؟) و فرزاد ( هاي فري) و داداش سعيد ( داداش گلم)
ممنون كه اومدين به كلبه ي حقيرانه ي " مريم " واقعا زحمت كشيدين . البته فرهاد كه نيست. جاش خيلي خاليه
عيب نداره موقع افطار سهمشو بذارين جلوي پيشي.
فرهاد رفته اردبيل و مسافره پس به خاطر اينكه بهش بگيم كه به يادشيم اين شعر رو از طرف هر سه نفرمون گذاشتم تا اگه خوند نگه بي معرفتيم .فرزاد جان تو كه بهتر مي دوني شانس من...آره همون.
حالا فرهاد " ميمون "مياد ميگه  منو يادتون رفته بود. 
شوخي كردم. به قول خودت خواستم امتحانت كنم. پس اين شعر رو تقديم مي كنم به تو كه عزيزي. اميدوارم بپسندي  ميمو...

ما چون پنج دريچه روبروي هم
آگاه ز هر بگو مگوي هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آينده
عمر آيينه بهشت ، اما آه
بيش از شب و روز عمر ما كوتاه
اكنون دل من شكسته و خسته ست
زيرا يكي از دريچه ها بسته ست
نه مهر فسون ، نه ماه جادو كرد
نفرين به سفر ، كه هر چه كرد او كرد

زودتر بيا فرهاد جون ، دلمون برات تنگ شده ، البته واسه من فرقي نمي كنه تو كجا باشي فرزاد و آقا سعيد دلشون واست يه ذره شده.حالا فرزاد واقعا يه ذره شده يا من دارم اينارو از خودم مي نويسم؟
 
بچه ها نظر يادتون نره ، در قسمت دمت جيز برام نظر بذارين. نظر شماها در مورد اين وبلاگ خيلي مهمه ها.




نوشته شده توسط مریم در 87/06/16 ساعت 20:11 | لينک ثابت |

اين مطلب رو تقديم مي كنم به داداش " امير " گلم كه مطمئنم يه روز شاعر بزرگي مي شه
به شرطي كه بازم برام از شعر هاي خودش تو وباگش بذاره.

امير ميگه:
شده يار من اين شب ها دو بيتي
گره خورده دل من با دو بيتي
نمي خواهم خدايا از تو چيزي
من امشب هم به جز ده تا دو بيتي!

بهش ميگم اي بابا:
دو بيتي هاي تو هي مي شود آپ
دو بيتي گويا دزديده ات قاپ!
اگر چه سوژه ها مرغ و خروسند
نخور غم چون تمامش مي شود چاپ!

نوشته شده توسط مریم در 87/06/16 ساعت 12:43 | لينک ثابت |

مرغ تو
كجا بيهوده مي گردي تو بي خود ؟
تويي معشوق ما الا و لابد
خروس پر طلا مرغ تو هستم
اگر باور نداري قدقدا قد
نوشته شده توسط مریم در 87/06/16 ساعت 12:35 | لينک ثابت |

تام و جري

سوي آشپزخانه موشي ناقلا آهنگ دارد

گربه اي از گشنگي با سايه ي خود جنگ دارد

چنگ بر ديوار و آجر مي زند بيچاره گربه

موش آن سو تر براي ديگمان نيرنگ دارد

پنجه ي بيهوده دارد گربه بر ديوا و آجر

خوش به حال موش آنجا لقمه اي در چنگ دارد

موش آنجا مي كند با ديگ ها حالي به حولي

گربه را ديدم به دندان تكه اي از سنگ دارد!

زرد كرده گربه ي يچاره از وحشت، بميرم

گربه اي كه سر شكسته، دنده له، پا لنگ دارد!

قصه ي تام و جري پايان ندارد گر چه ديدي

شاعري قافيه اي از گونه هاي تنگ دارد!

نوشته شده توسط مریم در 87/06/12 ساعت 20:3 | لينک ثابت |

بخون و فقط بخند ، نخنديدي هم مشكل خودته.

معلم:اگر در اين كلاس احمقي وجود درد لطفا بلند شود و بايستد.
( پس از لحظه اي سكوت دانش آموزي از جايش بلند مي شود و مي ايستد.)
معلم: خوب آقاي عزيز چرا مي خواهي احمق جلوه كني؟
دانش آموز: راستش واقعا نمي خواهم اما دوست ندارم ببينم كه شما خودتان به تنهايي سر پا باشيد.

اگر معلمي وارد كلاس دبيرستاني شد و صبح به خير گفت...
اگر دانش آموزان جواب دادند آنها تازه وارد دبيرستان شده اند و سال اولي هستند.
اگر روزنامه هايشان را به كناري گذاشتند و كتاب هايشان را باز كردند معلوم مي شود كه سال دومي هستند.
اگر همچنان به تيتر هاي روزنامه مي نگرند و با بي ميلي آنها را كنار مي گذارند سال سومي هستند.
اگر پاهاي خود را روي ميز گذاشته اند و همچنان به خواندن ادامه مي دهند كاملا مشخص است كه سال چهارمي هستند.

معلم: امين مي داني كه نمي تواني سر كلاس من بخوابي؟
دانش آموز:بله مي دانم.اما اگر يه كم يواش تر حرف بزنيد شايد خوابم ببرد.

پسري در درس رياضي صفر گرفته بود و وقتي پدرش از او دليلش را پرسيد
او گفت:"معلم از من پرسيد دو ضربدر سه چند مي شود؟من هم گفتم شش"
_خوب درست است كه؟!
_بعد پرسيد سه ضربدر دو چند مي شود؟
_عجب احمقي است همان مي شود كه!!
_خوب من هم دقيقا همين جمله را گفتم.

پسر: بابا جون پنكه سقفي خونه كار نمي كنه فكر كنم خراب شده.
پدر: خوب وقتي بيست نفري مي خوابين زيرش معلومه كه خراب ميشه!

توي يكي از شهر ها يك سينما بيشتر نبود. يه رووز يه مرده از كنا سينما رد ميشد يه نگاه به بالاي درب سينما مي كنه و باعصبانيت مي گه " يه سينما تو اين شهر بود اونم كردن خوابگاه دختران"

كسي به مردي گفت :همسايه ات عروسي دارد.
گفت : به تو چه!
گفت : آخر قرار است يك سيني شيريني به تو بدهد
گفت: به تو چه!
(آي جوابشو داده، حال كردم خدايي، دمش گرم يا جيز، حالا فرقي نميكنه)

بچه: مامان امروز آقا رضا آبجي ناهيد رو بوسيد.
مادر : اشكالي نداره پسرم اونا نامزد هستن و هفته آينده عروسي مي كنن.
بچه: پس بابا و كلفتمون كي عروسي مي كنن؟
(آخه يكي نيس به اين بچه بگه آخه تو رو چه به اين حرفا!)

حالا هر كي نخنديده حتما بره خودشو به يه دكتر نشون بده
آخه آثار افسردگي درش ديده ميشه!
نوشته شده توسط مریم در 87/06/12 ساعت 19:48 | لينک ثابت |

کاریکاتور کلمات

ماشین لباسشویی چرخ و فلک لباس هاست

آنقدر در خودش فرو رفت تا غرق شد

فضول مودبانه می شود کنجکاو

موش به بچه اش شیر می داد تا بخورد  بیچاره سلطان جنگل!!!

یکی می سازد تا بفروشد  یکی می فروشد تا بسازد... و مردم هنوز مستاجرند!

شعر عشق را شیرین می دانست آخر هم مرض قند او را کشت.

فقط سوپ کلم است که حال آدم را بیشتر از "امتحان " به هم می زند!

 

نوشته شده توسط مریم در 87/06/01 ساعت 19:51 | لينک ثابت |

تنها !!!

اونقدر تنهاست که اگه بشنوی خنده ات می گیره و می گی محاله !

اما باور کن من خودم دیدم...آره خودم دیدم...تو خواب.

ازش پرسیدم چرا تنها نشستی ؟ چرا از بین اینهمه آدم یه همدم پیدا نمی کنی؟

یکی که دوستت داشته باشه و همیشه به یادت باشه .

گفت: با زور که نمیشه کسی رو وادار کرد دوستت داشته باشه و فراموشت نکنه.

گفتم: اشتباه می کنی ! حتما خوب نگشتی وگرنه خیلی از آدمارو با این ویژگی ها

می تونی پیدا کنی

خندید گفت: به ظاهر آره...ولی اگه باور نداری خودت بیا ببین.

وقتی اون پایین رو نگاه کردم دیدم راست میگه. همه آدما با ماشین و قطار و هواپیما و پای پیاده تو خونه

و کارخونه و شرکت و خیابون و اداره داشتن دنبال آرزوهاشون می دویدن

و هیچ کس به یاد " خدا " نبود.

نوشته شده توسط مریم در 87/06/01 ساعت 19:37 | لينک ثابت |

کذب محض عشق

عشق یعنی اینکه تو باور کنی

می توانی یک نفر را خر کنی !

کذب را هنگام فعل مخ زنی

آن چنان گویی که خود باور کنی !

با دروغی جور شد گر امر خیر

راست را هرگز مبادا شر کنی

عشق همچون تایری تو خالی است

راست گر در آن رود پنچر کنی

می شود چون موم در دستت اگر

از خودت حرف گلمبه در کنی !

می توانی گرچه هستی بی سواد

شعر های خوشگلی ازبر کنی :

"بر سر عشاق گو توفان ببار "

چتری از اغراق را بر سر کنی

" خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر "

وصف جام و باده و ساغر کنی

بعد یک مقدار تمرین " کذب محض "

می شود جاری چو لب تر کنی !

نزد اختر چون که بنشینی مباد

وصف چشم و ابروی زیور کنی !

پیش زیور نیز چون هستی مباد

نقل رنگ گیسوی آذر کنی !

روی هم رفته نباید پیش زن

صحبت از یک خانم دیگر کنی !

از دروغت خار گل می گردد و

می شود تقدیم یک جیگر کنی !

گر پسر هستی بیابی دختری

یا اگر هم دختری شوهر کنی !

این چنین عشقی است عشقی پر فروغ

زندگی روی ستون های دروغ...

نوشته شده توسط مریم در 87/06/01 ساعت 19:24 | لينک ثابت |

زنانه            مردانه

  • دختران را به خاطر آنچه هستند دوست می داریم . مردان را به خاطر وعده ی آنچه خواهند بود.
  •  
  •                                 
  • این زن است که انتخاب می کند مردی را که او را انتخاب کرده است. 
  •  
  •                                            
  • زنان در مورد سن خود دروغ می گویند و مردان در مورد در آمد خود.  
  •   
  •                                           
  • زنان اغلب مردان ساکت را دوست دارند آنان گمان می کنند که مردان گوش فرا می دهند اما...!. 
  •  
  •  
  • مردان برای آنچه از دست داده اند شیون می کنند زنان برای آنچه به دست نیاورده اند.
نوشته شده توسط مریم در 87/06/01 ساعت 19:4 | لينک ثابت |

 

همه ی ما وقتی زنده ایم عمودی هستیم و موقع خواب یا مرگ افقی !

می دانید چرا ؟ همانطور که برای ساعت شنی در حالت افقی زمان هیچ

مفهومی ندارد. برای ما هم وقت خواب یا زمان پس از مرگ زمان غیر قابل

تصور است.

حتی برای شما دوست من !

نوشته شده توسط مریم در 87/06/01 ساعت 18:51 | لينک ثابت |

  اگر بدانی سهراب...

  می دانم هر کجا باشی

  آسمان مال توست

  پنجره  فکر  هوا  عشق  زمین  مال توست

  اما کاش بودی و می دیدی

  چون بعد رفتنت

  پنجره ها را بستند   پنجره هایی که رو به  احساس  صداقت  و  امید بود

  فکر را در قفسی انداختند

  که هنوز هم نمیدانم کجاست و چه به روزش آوردند

  هوایی نماند آنقدر که حتی کبوتر های لب بام ما هم مردند

  " عشق " وقتی اسمش را می آورم تمام تنم می لرزد

  عشق را جادو کردند

  اگر بدانی روزی چند نفر عاشق می شوند و از یاد می برند که عاشقند

  اگر بدانی چگونه عشق را جادو کردند که فقط توجیه کننده ی هوس باشد

  با این چیز ها که گفتم آیا زمینی هم باقی می ماند؟

  اگر هم بماند دیگر خاک و سنگی بیش نیست...

 

نوشته شده توسط مریم در 87/06/01 ساعت 18:41 | لينک ثابت |

 صاحب عشق

 جمعه

 وقت باز شدن پنجره  به سمت صاحب عشق است

 و اینک امروز !

 تو کجایی ؟

نوشته شده توسط مریم در 87/06/01 ساعت 18:30 | لينک ثابت |

 سلام من باز بعد از مدت ها اومدم راستش درگیر امتحاناتمم چند روزه دیگه امتحانات ترمم شروع میشه

 واسه همین مناسبت این شعر رو گذاشتم براتون که حتما بخونیدش.

 

 امتحان

 کاش در عالم نبودی امتحان

 از اجل بدتر تویی در این جهان

 استرس زایی نمیدانم چرا ؟!

 می کنی طوفان تو در دلهایمان

 هر کجا نام تو آورده شود

 چون جهنم می شود آن خوش مکان

 سوی تو هر وقت آیم بدان

 آرزوی مرگ دارم آن زمان

 از فشار قبر هم مشکلتری

 می کنی آری بهارم را خزان

 ترس از تو هست مختص همه

 هم برای دوستان هم دشمنان

 دوستی با تو ندارد هیچ سود

 کار خود را می کنی اندر نهان

 گشته میزان از برای والدین

 نمره های شانزده تا بیستمان!

 درس خواندن دوست دارم من ولی

 قید این را می زنم از ترس آن

 اعتماد نفسمان از دست رفت

 از سبک سنگین نمودنهایتان!

 از درون خردم نمودی کم کمک

 می زنی نیشم تو با زخم زبان

 یادمان باشد که با آموختن

 کس ندارد دشمنی حتی جوان

 وقت کم می آورد آن کند دست

 می شود حتما تلف در این میان

 گر موافق با منی  هورا  بکش

 کاش در عالم نبودی امتحان

 برای همتون آرزوی موفقیت می کنم.

نوشته شده توسط مریم در 87/06/01 ساعت 18:17 | لينک ثابت |

 

Copyright (C) 2008, http://divane258.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوي وبلاگ

درباره وبلاگ


فهرست اصلي
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

پيوندهاي روزانه
بسران ترشيده
حضرت عشق
دختري با كفشهاي all star
زهير
بر طلايي " مظاهر"
انتظار موعود" رضا كوچولو "
محسن
عشق وصال
" محمد "behtarine-man-a
خلوت من" سيما "
زندگي و حسرت
مي نويسم با چشماني كه ديگر خيس نيستند
..*ورود پسران ممنوع*..
"خريدcd ، دانلود،عكس،جوك..."
شايد تنهايي "pooh"
ستاره خانم ؛ آبي
تمام پيوندها

نوشته هاي پيشين
مهر 1388

تیر 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387



پيوندها
ستاره خانم
كلبه باراني عاشق ها{علی}
كيمياگر" سعيد "
لحظه هاي تنهايي " رسول "
يه چشمك واسه تو
حامد همشهري
دست نوشته هاي يك پسر 17 ساله
خانم خانما" مهسا"
شيطونك بلا
اميد آريانا
غريبه اي نام آشنا" حسين حيدري"
سلطان قلب ها" عارف"
فرهاد
عليرضا
ونوس
عرفان
پرستاران
طراحي وبلاگ تجاري و قالب وبلاگ