کذب محض عشق
عشق یعنی اینکه تو باور کنی
می توانی یک نفر را خر کنی !
کذب را هنگام فعل مخ زنی
آن چنان گویی که خود باور کنی !
با دروغی جور شد گر امر خیر
راست را هرگز مبادا شر کنی
عشق همچون تایری تو خالی است
راست گر در آن رود پنچر کنی
می شود چون موم در دستت اگر
از خودت حرف گلمبه در کنی !
می توانی گرچه هستی بی سواد
شعر های خوشگلی ازبر کنی :
"بر سر عشاق گو توفان ببار "
چتری از اغراق را بر سر کنی
" خیز و جهدی کن چو حافظ تا مگر "
وصف جام و باده و ساغر کنی
بعد یک مقدار تمرین " کذب محض "
می شود جاری چو لب تر کنی !
نزد اختر چون که بنشینی مباد
وصف چشم و ابروی زیور کنی !
پیش زیور نیز چون هستی مباد
نقل رنگ گیسوی آذر کنی !
روی هم رفته نباید پیش زن
صحبت از یک خانم دیگر کنی !
از دروغت خار گل می گردد و
می شود تقدیم یک جیگر کنی !
گر پسر هستی بیابی دختری
یا اگر هم دختری شوهر کنی !
این چنین عشقی است عشقی پر فروغ
زندگی روی ستون های دروغ...