تبليغاتX
چي مي گي آخه؟

 

 چي مي گي آخه؟

 
شکست عهد من و گفت:هرچه بود گذشت

به گریه گفتمش : آری چه زود گذشت

بهار بود و تو بودی و عشق بود و امید

بهار رفت و تو رفتی و هرچه بود گذشت...

نوشته شده توسط مریم در 88/07/18 ساعت 7:44 | لينک ثابت |

و من مضطرب و دل نگران!

به تو گفتم که پراز تشویشم

چه شود آخر کار؟

و تو گفتی:آرام. که خدا هست کریم.

پاسخی نرم و لطیف که به من داد یک آرامش شیرینو عجیب...

نوشته شده توسط مریم در 88/07/11 ساعت 13:29 | لينک ثابت |

ای همه من! وقتی تو آمدی دلم به رویت خندید!اندوه تنهاییم در زلال چشمه های نگاهت خود راشست و سِحر جادوی حضورت مرا به یادم آورد . تورا وقتی یافتم که همه حجره های دلم به عطر نام تو معطر شدند و نفس نفس ، حضورت را با دم و بازدم حس میکردم و به خاطرِت جان می سپردم ! تو در شبستان خیالم نازل شدی ! طعم دعاهای اجابت شده ام بودی ، اولِ روشنی و آغاز تَبَم بودی .. از پشت پرده لرزان اشکهایم دیدی که قابل بودم پس به حریم خلوتم پا گذاشتی !

ای همه من ! وقتی تو آمدی روی حریر برف تازهِء بر زمین نشسته پا گذاشتم تا از چشمهای تَرَم به شوق دیدارت گل ببارم ! دیدی که کبوترهای حرم دل ، چه معصومند و بر سر هر سفره ای که به سخاوت گشوده باشند ، بی دعوت می نشینند و یقین دارند میزبان عاشق است و من عشق را می شناختم ! همان حسِ تازهِ رسیدن ، که بی تابِ بخشش بود ! همان نوازشی که بر سر شاخه های لختِ درختان ، جاپای جوانه های مشتاق رویش را لمس میکرد . همان عطر آشنایی که دل زمستان را گرم میکرد.

ای همه من ! وقتی تو آمدی ، دیدی که من عاشقم ! فریاد میزنم و کوچه های برفی را از خواب بیدار میکنم . میخواهم به دلکوبه های من گوش بسپارند و همراه من چرخ بزنند، همهء آوازهای خفته در رگ درختان خوابزده !

ای همه من ! کجا می گریزید؟! عشق سهم ماست ! این دست را هر جا به سمتت جاودانگی را پیشکش میکند بگیر و رها مکن !

ای همه من ! وقتی که تنهایی مجالی شد تا تو را بیابم ، وقتی سکوت شبانه ام فرصتی شد تا صدای قدمهای نورانی ات را بشنوم ، وقتی دور از های و هوی مشغله ها بر قلبم فرود آمدی ، از آن پس دریافتم که زندگی خط فاصله ای است از اینجا تا ابدیت ، لحظه ها کوتاه نیستند و هر لحظه با حضور عشق عمری به بلندای عمر زمینیان دارد و قدرتی به عظمت خواستن و توانستن !

پس از آن روز دریافتم که سخت ، سخت نیست اگر تو نرم باشی ! و هرگز سختی نمیتواند بر نرمی غلبه کند . دریافتم که عشق نرم است و میتواند بر هر کینه و عداوتی غلبه کند . مهربانی ، نرم است و میتواند خشونت را مغلوب کند . صبوری نرم است و میتواند بر رنج پیروز شود .

نوشته شده توسط مریم در 88/07/07 ساعت 10:57 | لينک ثابت |

سلام

ببخشید که تیر رو نوشته بودم شهریور

اگه یادم نبود ۳۰ تیر به دنیا اومدی که نمی اومدم واسه تبریک

این کارت پستال تقدیم به تو که دیگه هی گیر ندی بگی اشتبا نوشتم شهریور

ببین این بامزه ها هم میخوان تولدتو بهت تبریک بگن

اونا دارن میخونن:

سعید جان سعید جان

بیا شمع ها رو فوت کن که صد سال زنده باشی

 

نوشته شده توسط مریم در 88/04/31 ساعت 10:31 | لينک ثابت |

سلام

امروز ۳۰ تیر تولد یه دوسته

یکی اون دور دورا

خیلی دووووووووووووووووووووووووور

فرسنگ ها راهه تا اونجا

ولی من از همینجا تولدش رو تبریک میگم

و براش بهترین ها رو آرزو میکنم

"سعید جان تولد ۲۲ سالگیت مبارک"

نوشته شده توسط مریم در 88/04/30 ساعت 19:58 | لينک ثابت |

قصه من

قصه من: قصه پسرکیست که دردهایش در تاریکی و عمق چه

فریاد میزد

قصه من :قصه دخترکی گل فروش است که هیچگاه نشد رزهای

قرمز را بو کند

قصه من:قصه مردیست که در باران آمد و پشت مشق معلم به اجبار

نوشتیم:آن مرد در باران آمد

و هیچگاه نشد بپرسیم با چه حسی آمد و برای خاطر که آمد؟

قصه ی من قصه ی گرمی دستهایت است و صدای آرام شبانه ات

قصه ی من : قصه ی توست

                             که درهم درگیریم...

نوشته شده توسط مریم در 88/04/12 ساعت 19:13 | لينک ثابت |

سلام

امشب شب آرزوهاست

دلم بدجوری گرفته

هوای گریه دارم

بهترین هارو براتون آرزو میکنم

دوستتون دارم

و

میبوسمتون

نوشته شده توسط مریم در 88/04/05 ساعت 0:7 | لينک ثابت |

امروز چه مه زيبايي ريخته بود پايين. اونقدر كه حتي بغل دستيت را نمي شد ببيني. مثل اون وقتهايي كه حس مي كني هيچ كس نمي بينتت و چقدر احساس راحتي مي كني. اما غافل از اين كه پشت همين مه غليظ هم چيزي هست كه داره مي پادت. حواست باشه !!!

نوشته شده توسط مریم در 88/02/26 ساعت 12:15 | لينک ثابت |

پروانه ی احساسم در دام عنکبوتی افتاد که عنکبوتش سیر است

نه میتواند پرواز کند       نه میتواند بمیرد...

نوشته شده توسط مریم در 88/02/19 ساعت 10:7 | لينک ثابت |

 

توی این نامه ی آخر

واسه من نوشته بودی

واسه ی این دل عاشق

تو مثل فرشته بودی

تو نوشتی اگهددوریم

تو دل هم خونه داریم

هر جای دنیا که باشیم

عشقو یاد هم میاریم

کار ازین حرفا گذشته

تو دیگه برنمی گردی

از همون لحظی بریدی

که خداحافظی کردی

تو بگو با چه امیدی

چشم به راه تو بمونم

وقتی که از توی چشمات

ته قصه رو میخونم

اگه دل بریدی از من

دل من اما باهاته

زفتنت منو سوزونده

نوبت خاطره هاته

میدونم تموم حرفات

نازو مهربون بهونه س

کاش بدونی که همیشه

چشم تو چراغ خونه س

کاشکی حرفای تو راس بود

کاشکی رفتنت سراب بود

عمر عشق سر نمیومد

تموم قصه یه خواب بود

تموم قصه یه خواب بود...

نوشته شده توسط مریم در 88/02/08 ساعت 19:54 | لينک ثابت |

دعا مي کنم که هيچگاه چشمهاي زيباي تو را

در انحصار قطره هاي اشک نبينم

و تو برايم دعا کن ابر چشم هايم هميشه براي تو ببارد

دعا مي کنم که لبانت را فقط در غنچه هاي لبخند ببينم

و تو برايم دعا کن که هر گز بي تو نخندم

دعا مي کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکي دريا و بوي بهار را دارد

هميشه از حرارت عشق گرم باشد

و تو برايم دعا کن دستهايم را هيچگاه در دستي بجز دست تو گره ندهم

من برايت دعا مي کنم که گل هاي وجود نازنينت هيچگاه پژمرده نشوند

براي شاپرک هاي باغچه ي خانه ات دعا مي کنم

که بال هايشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من براي خورشيد آسمان زندگيت دعا مي کنم که هيچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگيم تو تنها خورشيدي

پس برايم دعا کن ، دعا کن که خورشيد آسمان زندگيم هيچگاه غروب نکند

نوشته شده توسط مریم در 88/01/23 ساعت 17:19 | لينک ثابت |

امان از این دلتنگی که راحت می تواند امان هر کسی را ببرد

امشب من مانده ام و یک دنیا دلتنگی و دیوانگی...

من مانده ام با این تصور که عبور ثانیه ها چقدر ناچیز است

و دیوار بغض من چه نازک!

کجاست جاده ای که مرا به تو برساند و کجاست گرد شوریده ای که محزونش مرحمم باشد؟

کجاست دفتر خاطراتم که غم ها را بر دوشش نهم

من اما در خیال امروز و دیروز تو را در فرداهایم جستجو میکنم. من هر روز تو را با قلبی پراز عشق

و با لبخندی که نشانه ی امید است هزاران هزار بار از خدا می خواهم.

من نابترین لحظات را فقط با تو می خواهم.

نوشته شده توسط مریم در 88/01/07 ساعت 18:6 | لينک ثابت |

تو که تنها نمیمونی                  من تنها رو دعا کن

نوشته شده توسط مریم در 87/12/19 ساعت 9:56 | لينک ثابت |

 

نوشته شده توسط مریم در 87/11/22 ساعت 22:30 | لينک ثابت |

خوش به حالشون.

كاش منم بچه بودم و همه ي هم و غمم الاكلنگ بازي بود.

كجا رفت اون بچگيا؟


البته وقتي من بچه بودم هم هيچي نبودم.

 كاش بودي تا دلم تنها نبود

 تا اسير غصه و غم ها نبود...

نوشته شده توسط مریم در 87/11/05 ساعت 19:31 | لينک ثابت |

 

Copyright (C) 2008, http://divane258.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design

منوي وبلاگ

درباره وبلاگ


فهرست اصلي
صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب

پيوندهاي روزانه
بسران ترشيده
حضرت عشق
دختري با كفشهاي all star
زهير
بر طلايي " مظاهر"
انتظار موعود" رضا كوچولو "
محسن
عشق وصال
" محمد "behtarine-man-a
خلوت من" سيما "
زندگي و حسرت
مي نويسم با چشماني كه ديگر خيس نيستند
..*ورود پسران ممنوع*..
"خريدcd ، دانلود،عكس،جوك..."
شايد تنهايي "pooh"
ستاره خانم ؛ آبي
تمام پيوندها

نوشته هاي پيشين
مهر 1388

تیر 1388

اردیبهشت 1388

فروردین 1388

اسفند 1387

بهمن 1387

دی 1387

آذر 1387

آبان 1387

مهر 1387

شهریور 1387

مرداد 1387



پيوندها
ستاره خانم
كلبه باراني عاشق ها{علی}
كيمياگر" سعيد "
لحظه هاي تنهايي " رسول "
يه چشمك واسه تو
حامد همشهري
دست نوشته هاي يك پسر 17 ساله
خانم خانما" مهسا"
شيطونك بلا
اميد آريانا
غريبه اي نام آشنا" حسين حيدري"
سلطان قلب ها" عارف"
فرهاد
عليرضا
ونوس
عرفان
پرستاران
طراحي وبلاگ تجاري و قالب وبلاگ